حدیث روز

امام علی علیه السلام :

براستى كه قرآن ظاهرش زيباست و باطنش عميق، عجايبش پايان ندارد، اسرار نهفته آن پايان نمى پذيرد و تاريكى هاى جهل جز بوسيله آن رفع نخواهد شد.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص223 ، خطبه 18

تماس با ما

کسانی که به عنوان یاران میثاق با نور برای همکاری جهت گسترش و تعمیق نهضت قرائت متدبرانه قران آمادگی دارند با ما تماس بگیرند.

  تلفن همراه میثاق با نور :   09398297092

کمک های مالی

علاقمندان به حمایت مالی از طرح میثاق با نور می توانند کمکهای مالی خودرا به شماره حساب زیر واریز نمایند بانک ملی:0303230398001 به نام کانون علم ودین بابت گسترش فعالیتهای قرانی

لینک های مرتبط

 

موقعیت ما

مفهوم تدبرچیست وکلمه تدبّر به چه معنا است ؟

تدبر از ریشه دَبر و دُبُر گرفته شده است. دَبر و دُبُر به معنای پشت است. در قرآن دو کلمه ی مهم داریم یکی تدبیر است و دیگری تدبّر است این دوکلمه با هم ارتباط دارند  و در باب تفعیل و تفعل قرار دارند،تفعیل یعنی یک کاری را انجام دادن، تفعل یعنی آن کار انجام شده را قبول کردن. تفعیل و تفعل مثل تقدیم و تقدم است ، تقدیم و تقدم یعنی چه؟ تقدیم یعنی شما یک کسی را بگذارید جلو و تقدم یعنی آن جلو رفتن را قبول کنید. تفعیل متعدی است وتفعل همان قبول است و به اصطلاح در صرف و نحو مطاوعه می گوییم یعنی اطاعت کردن یعنی پذیرش فعل، مطاوعه یعنی پذیرش فعل (تقدیم وتقدم). مثلاً فرض بفرمائید درداستان حضرت یوسف(ع) قرآن می فرماید :" وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ[1]" اگر پیراهن از پشت پاره شده است حضرت یوسف راست می گوید اما اگر از جلو پاره شده زلیخا راست می گوید،ولی وقتی نگاه کردن دیدند پیراهنش از پشت پاره شده است،پس دُبُر به معنی پشت است.

مثلاً قرآن به عبارت "ادبار نجوم [2]"اشاره دارد  "و (همچنين ) پاره اى از شب و هنگام صبح كه ستارگان پشت  می کنند".

ما در قرآن باید تدبیر کنیم یا تدبرکنیم؟

تدبیر یعنی این که انسان  به گونه ای برنامه ریزی کند که عاقبت کار را بفهمد، پشت کار را، آینده کار که از چشم ما پنهان است بفهمد.

 تدبّر یعنی این که ما متوجه این مسئله بشویم که دیگری چگونه تدبیر کرده است. تدبر یعنی ما به تدبیر دیگران فکر کنیم وقتی یک چیزی را به ما می دهند، یک جنسی را به ما می دهند ما همین ظاهرش را نگاه می کنیم قبول نکنیم بلکه تدبر کنیم یعنی جوانبش را، پشت را، همه طرفش را نگاه کنیم به این تدبرمی گویند، تدبیر یعنی این که پشتش را خوب درست کردن یعنی طوری برنامه ریزی کنیم که پشت یک برنامه ای درست در بیاید. تدبر یعنی این که شما بگردید و پشت کار را ببینید. ما حالا آیات قرآن را مروری با هم می کنیم تا ببینیم در آیات  قرآن منظور از تدبیر و تدبر چیست؟

سوره نازعات آیه 5 " ßفَالْمُدَبِّرَ‌اتِ أَمْرً‌ا " تدبیر کننده یا تدبر کننده یعنی فرشته هایی که امور را تدبیر می کنند یعنی طوری برنامه ریزی می کنند که عاقبت کارها خوب در بیاید. فرشته ها مدبر امر الهی هستند بعضی ها این را به سیاره ترجمه کردند است، در قدیم معتقد بودند  سیارات فرشته هایی هستند که از طرف خداوند دارند نور بشر را تدبیر می کنند فالمدبرات امرا را تدبیر می کنند.

       اجرام که ساکنان این ایوانند                                             اسباب تردد خرد مندانند

     هان که رشته خرد گم نکنیم                                             کانان که مدبرند سرگردانند

خیام می گوید فالمدبرات امر اینان را می گوید.آنان که مدبرند سرگردانند یعنی آن ها که تدبر دنیا را می کنند سرگردان در حا ل چرخیدن هستند.

سوره ص، آیه 29 ß " كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَ‌كٌ لِّيَدَّبَّرُ‌وا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ‌ أُولُو الْأَلْبَابِ " تدبیر است یا تدبر؟ تدبر، چرا؟ نگفته لَیُدبَرُ گفته استلِّيَدَّبَّرُ‌وا باید می گفت که تدبر شد لِیَدَّبَروا ولی گفته لِّيَدَّبَّرُ‌وا این ت بوده با دال ادغام شد شده در اصل شده لتدبروا منتهی ت در دال ادغام شد شده لِّيَدَّبَّرُ‌وا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ‌ أُولُو الْأَلْبَاب.

 سوره نساء، آیه 82ß" أفَلَا يَتَدَبَّرُ‌ونَ الْقُرْ‌آنَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ‌ اللَّـهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرً‌ا " یََتَدَبَّرُ‌ونَ،تدبر است.

سوره محمد، آیه 24 ß "أَفَلَا يَتَدَبَّرُ‌ونَ الْقُرْ‌آنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا" این هم تدبر است.

 سوره مومنون، آیه 68" ßأَفَلَمْ يَدَّبَّرُ‌وا الْقَوْلَ أَمْ جَاءَهُم مَّا لَمْ يَأْتِ آبَاءَهُمُ الْأَوَّلِينَ"يَدَّبَّرُ‌وا تدبر است. سوره سجده، آیه 5 ß"یُدَبِّرُ الأمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الأرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ " یُدَبِّر اینجا تدبیر است.(دَبَّرَ، یُدَبَّرُ، تدبیر.)

سوره یونس،آیه 31 ß"قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ أَمْ مَنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَمَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَمَنْ یُدَبِّرُ الأمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلا تَتَّقُونَ" یُدَبِّرُ اینجا تدبیر است. (دَبَّرَ، یُدَبَّرُ، تدبیر.)

سوره ابراهیم، آیه 20ß"اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لأجَلٍ مُسَمًّى یُدَبِّرُ الأمْرَ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقَاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ" یُدَبِّرُ هم اینجا منظور تدبیر است.

این سوره هایی که می گوید:یُدَبِّرُ، یُدَبِّرُ الأمْرَ یعنی امر الهی و المدبرات أمرا یعنی فرشته هایی که امر خدا را تدبیر می کنند یعنی اینکه برنامه ریزی می کنند به طوری که عاقبت امر به خوبی در بیاد. این تدبیرمی شود، یعنی عاقبت اندیشی. عقل و حکمت یعنی اینکه انسان طوری برنامه ریزی کند که آخر و عاقبت کار خوب در بیاید این تدبیرمی شود. در قرآن 4 آیه در مورد تدبر است،(سوره ص، آیه 29، سوره نساء آیه 82، سوره محمد، آیه 24، سوره مومنون آیه 68) این آیات باید تدبر بشود، اگر می گفت تدبیر بشود، یعنی تدبیر کار ما نبود کسی که آیه را نازل می کند او باید برای آیه عاقبت اندیشی بکند ولی کار انسان ها این است که تدبر کنند یعنی عاقبت کار را در بیارند، ببینند که این آیه و این عاقبتش چگونه برنامه ریزی شده است،أفلا یتدبرون القرآن ، آیا در قرآن تدبر نمی کنند ،یعنی قرآن را نگاه نمی کنند به پس و پیشش، پشتش را نگاه نمی کنند، جنبه های مختلف قضیه را، آن جاهایی که پنهان است، آن ها را نگاه نمی کنند؟ پس این تدبر می شود."أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا" خدا می فرماید: آیا در قرآن تدبر نمی کنند یا بر قلب ها قفل زده شده، این هم همان تدبر است. در این چهار آیه میگوید چرا تدبر نمی کنند، به ما یاد می دهد که این تدبر چگونه باید باشد، ما می خواهیم قرآن را از ابعاد مختلف بررسی کنیم. این تدبری که می خواهیم بکنیم چگونه باید باشد؟ چگونه ابعاد مختلف قرآن را بررسی کنیم؟از روی خود کلمه تدبر در قرآن می شود این مسئله را متوجه شد، چون بر مبنای قرآن می خواهیم مسئله را بررسی کنیم .

تدبیریعنی برنامه ریزی برای عاقبت، آن ها تدبیر رو به معنای پشت سرهم گرفته اند یعنی وقتی یک نفر صحبت میکند، کلمات رو پشت سر هم ردیف می کند این پشت سرهم ردیف کردن را آن ها تدبیر نامیده اند، این ها به این معنا گرفته اندو به نظر می رسد که درست نباشد. البته کارشان کار خوبی است ویک روشی را پیدا کرده اند و میگویند ما قرآن را در سه مرحله بررسی می کنیم و می فهمیم.  مرحله اول این است که قرآن را پاراگراف، پاراگراف می کنیم، اگر یک سوره در مورد یک مطلب است این را به عنوان یک پاراگراف در نظر می گیرند. می گویند قرآن را به صورت پاراگراف،پاراگراف بررسی می کنیم. اگرکه یک سوره خودش یک موضوع خاص دارد این را یک پاراگراف حساب می کنیم و  یک سوره ای مانند سوره بقره که چندین موضوع دارد، هر موضوعی را یک پاراگراف در نظر می گیریم وپاراگراف، پاراگراف آن ها را بررسی می کنیم.

 ما قرآن را در سه مرحله برررسی می کنیم،مرحله اول مرحله سیاق است، یعنی بررسی می کنیم که این پاراگراف یا این سوره چه موضوعی را می خواهد بگوید و چه هدفی رادنبال می کند، معتقدند کسی که می خواهد سخنرانی کند و قصد مطرح کردن موضوعی را دارد کلمات را به گونه ای پشت سرهم ردیف می کند که مجموع این کلمات یک مطلبی را بیان کنند به این تدبر می گویند، و تدبر در قرآن یعنی بررسی کنیم این کسی که این کلمات را پشت سر هم ردیف کرده است،چه موضوعی را می خواسته است بیان کند،معمولا کسی که کلمات را ردیف می کند اگر یک موضوعی  نداشته باشه، مجموع اون کلمات معنا نمی دهد، تدبر یعنی کلمات را به گونه ای پشت سر هم بیاورید که در پایان یک معنای خوبی بدهد، آن ها تدبر را به این معنا گرفته اند، اما درلغت این طورنیست، تدبیر در لغت یعنی عاقبت اندیشی یعنی به گونه ای برنامه ریزی کنی که عاقبت، نتیجه بدهد، آخر کار نتیجه خوبی بگیریم.

بعد از اینکه ما مفهوم این پاراگراف از قرآن را متوجه شدیم(سوره های کوچک را یک پاراگراف می گیرند، سوره ناس،سوره نصر ، سوره تبت این سوره های کوچک را یک پاراگراف می گیرند یعنی یک مطلب را می گوید، اما سوره های بزرگ را که هر چه بزرگتر میشود و اشاره به دو، سه تا مطلب دارد دو، سه تا پاراگراف در نظر می گیرند) وارد مرحله ی بعدی یعنی سیاق آیات می شویم.

 سیرمفهومی آیات که به پایان یافتن یک پاراگراف، مطلب مورد نظر هم به پایان می رسد، سیاق آیات می گویند.

 بعد از سیاق آیات باید ببینید فضای سخن در چیست، فضای سخن یعنی اینکه ببینید  این پاراگراف درباره چه مشکلی،چه فسادی،چه مسئله ای،چه معضلی صحبت می کند و اسمش را فضای سخن نامیده اند. بعد از سیاق آیات باید به دنبال سیر هدایتی باشیم، یعنی ببینید این آیاتی که این مسائل و مشکلات را مطرح کرده است برای رفع این مسئله و مشکل، آیات قرآن چه پیشنهادی را مطرح کرده است که به کار،سیر هدایتی می گویند. سه رکن را برای تدبر در قرآن در نظر گرفته اند و تمام سوره های قرآن را به همین ترتیب بررسی می کنند. اما ما می خواهیم تدبر را همانطور که قرآن فرموده بررسی کنیم و پیش برویم.

 تدبر یعنی اینکه شما یک آیه ای را مثل یک شیء، مثل یک پدیده در نظر بگیرید،اطراف وجوانب مختلف آن را نگاه کنید، همه جانبه نگاه کنید تا به آیات، یک شناخت احاطه ای پیدا کنید، این همان پشت ورو کردن است، تدبر به معنای پشت و رو کردن است. یعنی متوجه بشوید که این آیات در نهایت یک مطلب را می خواهد بگوید منتهی اینجا قرآن مثل یک مجموعه ارگانیک است مثل یک موجودی است که این کلمات و آیات و سوره ها به هم ربط دارند،یکی از آیاتی که در مورد تدبر در قرآن آمده است که می فرماید:"فَلَا يَتَدَبَّرُ‌ونَ الْقُرْ‌آنَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ‌ اللَّـهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرً‌ا" آیا در قرآن تدبر نمی کنند در حالی که اگراز نزد غیر خدا بود در آن اختلاف زیادی پیدا می کردند، یعنی قرآن آیاتش با هم هیچ اختلافی ندارند.

 اختلاف یعنی اینکه دو چیز از هر حیث با هم متفاوت باشند،تضاد یا تناقض یا نقض هم به همین معنا را می توان گرفت، تناقض یعنی کسی کلامی راناقص زده باشد وکامل نکرده باشد این خودش اختلاف است، تمام این  لغات را می شود تحت عنوان اختلاف بررسی کرد و آیا اختلاف در قرآن وجود دارد؟؟!!. شما به ظاهر در قرآن تناقض های زیادی می بینید ، اختلاف های زیادی می بینید مثلا قرآن می فرماید " لا یتکلّمون إلا من أذن له الرحمن[3]" : هیچ کس سخن نمی گوید مگر اینکه خدا با او سخن گوید ولی از طرف دیگر می گوید در روز قیامت   این ها به خداوند اعتراض می کنند  و در آیه ی دیگری داریم" و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضل سبیلا[4]؛" هر کسی در دنیا کور باشد در آخرت هم کور است، البته کور به معنای باطنی و نه ظاهری منظور است و در آیات دیگر می فرماید: "ربنا ابصرنا و سمعنا[5]" خدایا دیدیم و شنیدیم و جای دیگر می فرماید :" الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ[6]"ما بر دهان این ها مهر می زنیم و دست هایشان با ما سخن می گویند آیه قرآن  می فرماید:  دهان ها را میبندیم و نمی توانند سخن بگویند و در آیات دیگر قرآن می بینیم که می فرماید که اهل جهنم به خداوند اعتراض می کنند و ...........   ظاهرأ این آیات با هم همخوانی ندارد و باید بررسی کنیم تا بتوانیم تا حدودی جواب درست را بیابیم. یکی از جواب هایی که الان به ذهن بنده می رسد این است که در قیامت مواقف مختلفی وجود دارد و در بعضی مواقف  اینگونه است، مواقف ها با هم فرق می کند البته مطالب دیگری هم هست که باید تدبر کنیم اگر تدبر نکنیم متوجه نمی شویم لذا قرآن می فرماید" أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا[7]" باید تدبر کنیم تا این را بفهمیم، اینطور نیست که بدون تدبر شما این مسئله را متوجه بشوید، ، وقتی تدبر کردید متوجه می شویداین نزد خداست و اگر از نزد غیر خدا بود اختلاف زیادی به وجود می آمد.

 ما هیچ کتابی از هیچ نویسنده ای بشری نمی توانیم پیدا کنیم که به آن کتاب انتقاداتی وارد نشده باشد به هر صورت اشکالاتی به کتاب وارد شده است.  اما نهج البلاغه امیر المؤمنین، صحیفه سجادیه امام سجادکه از معصوم نقل شده است و کسی به معصوم نمی تواند اشکال بگیرد ولی کلام غیر خدا مملوء ازاشکال است. خداوند میفرماید با تدبر است که می توانید متوجه شوید، تدبر یعنی به ظاهرآیه نباید اعتنا بکنید باید بررسی کنید، آیات را با آیات عرضه کنید، این آیه در چه زمانی نازل شده، است ؟ چه می گوید ؟هدف گیری آیات چیست ؟ خداوند حکیم است،حکیم هر کلمه ای هر لفظی و هر لغتی را که به کار می برد یک حکمتی در آن هست وقتی متوجه حکمت شدیم آن موقع متوجه میشویم که منظور این آیات چه بوده است

قرآن شریف در مورد اینکه چگونه ما با او رابطه داشته باشیم و چگونه با قرآن انس بگیریم دستوراتی به ما داده است و تا آن جایی که بنده توانستم احصاء کنم پنج نوع دستور داده است که تقریبا می توان گفت چهار دستور مربوط به مسلمان ها است و یک دستور مربوط به مسلمان ها و غیر مسلمان ها می شود. دستورهایی که شامل مسلمان ها می شود این است که در دستور اول خداوند فرموده است قرآن بخوانید که همان دستور به قرائت است. دستور دوم دستور به  تلاوت است و دستور سوم دستور به ترتیل است و دستور چهارم دستور به استماع و انساط است، در دستور اول که قرائت است، خداوند فرموده است "فآقروا ما تیّسر من القرآن[8]" پس هر چه از قرآن ميسر شد تلاوت كنيدیعنی  تا آن جا که برای شما راحت است و به سختی نمی افتید این کار را انجام دهید . عبارت تا آن جا که می توانید قرآن بخوانید را می توان به دو وجه نگاه کرد، یک موجه آن این است که تا  آخرین حدّ خودت و بالاترین توان و نیروی خود قرآن را بخوان و وجه دیگر آن این است که در پایین ترین حد خودت و قدرتت قرآن را بخوان. در زبان فارسی هم این مسئله را داریم و به شخصی می گوییم تا آن جا که می توانی فلان کار را انجام بده، یک معنی این است که تمام قدرتت را به کار ببر، اما یک معنی هم این می تواند باشد که هرچه قدربرایت راحت است و باعث زحمت و به سختی افتادنت نمی شود فلان کار را انجام بده، گاهی اوقات این گونه است و ما دو معنا داریم. بنابراین قرآن می فرماید: "فاقرو ماتیّسروا من القرآن" یعنی تا آن جا که برایتان راحت است و به سختی نمی افتید و هرچه قدر می توانید قرآن بخوانید. دستور دوم این است که می فرماید تلاوت قرآن داشته باشید این تلاوت را به خود پیامبر فرموده، " اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ[9]"آنچه از كتاب به سوى تو وحى شده است ، تلاوت کن ، اینجا منظور از کتاب چیست؟ منظور قرآن است و اسم عام قرآن را آورده است، اسم عام با اسم خاص فرق می کند، این دستور تلاوت به پیامبر است که شامل ما مسلمان ها هم می شود یعنی این دستوراتی که به پیامبر داده شده است یک سری دستورات خاص و مخصوص برای پیامبر است و یک سری دستوراتی که گفته می شود منظور امت هم هست و این آیه از این مورد است. آیه دیگری هست "الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ أُوْلَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمن يَكْفُرْ بِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ[10]" البته اینجا ممکن است بگوییم فقط دستور برمسلمانان نیست بلکه کسانی که کتاب به آن ها داده شده است، اهل کتاب، یهود و مسیحی هم اهل کتاب هستند به آن ها کتاب دادیم، آن هایی که ایمان دارند قرآن را تلاوت می کنند ، حق تلاوت را، هر جا درکتاب قرآن از کلمه حق استفاده شده بود به معنای کمال است، به عنوان مثال در قرآن آیاتی داریم که می فرماید: "جاهدو فی الله حق جهاده[11]" یعنی حق جهاد را کامل کنید و "اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ[12]" یعنی تقوای کامل داشته باشید،. بنابراین تلاوت کامل یعنی تلاوتی که نقصی در آن نباشد.

سوره مزمل آیه 4 می فرماید:" اَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا"قرآن را بخوانید و به نحو ترتیل هم بخوانید و می فرماید:  "وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[13]" چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا داريد و خاموش مانيد اميد كه بر شما رحمت آيد .پس تا به این جا چهار دستور را توضیح دادیم که خداوند در رابطه با قرآن به ما داده است( قرائت، تلاوت، ترتیل، استماع) .

 پنجمین دستوری که خداوند در رابطه با قرآن به ما داده است تدبر است، تدبر فقط به مسلمان ها گفته نشده است، هر کسی که با قرآن برخورد می کند خداوند او را تشویق می کند که تدبر داشته باشد. در واقع تدبر اولین دستوراست، همه این آیاتی را که گفتیم را که شما نگاه کنید خطاب به مسلمان ها و پیامبر است، مانند فاقرو ما تیسر من القرآن که مربوط به مسلمان هاست. خداوند به پیامبر می فرماید تلاوت کن "اتل ما اوحی الیک و رتل القرآن ترتیلا "  و به اهل کتاب  می فرماید کتاب خودشان را حق تلاوتش را به جای آورند و دستور استماع را به مسلمان ها  داده است اما در مورد تدبر، خداوند خیلی محکم برخورد می کند و همه را توبیخ می کند که چرا شما در قرآن تدبر نمی کنید.

تدبر در قرآن قول خداوند است و قول خداوند هم فعل خداوند است. همانطور که یک قطره ای در جویباری می رود این هم به خواست و اراده خداوند است ویک حکمتی در آن است

فعلا ما با حروف کاری نداریم و وارد کلمات می شویم، اول کلمات بعد جملات و بعد آیات و سوره ها را بررسی می کنیم، این ها مراتبی است که ما می خواهیم طی کنیم. اینکه چرا خداوند این کلمه را گفته است و یا چرا در قرآن این کلمه را گفته است این تدبر است ، وقتی شما یک آیه ای را می خوانید نگاه می کنید می بینید که می شد به جای این کلمه یک کلمه دیگر می گذاشتیم، مثلادر قرآن آمده  ان الله سمیع بصیر و یک جای دیگر فرموده است ان الله سمیع علیم، باید تدبر کنیم که چرا در جایی فرموده سمیع بصیر و جای دیگر فرموده سمیع علیم، این چه سرّی دارد و این یکی از اسراری است که شما باید بر روی آن فکر کنید.

 اولین قدم و سؤال در مورد کلمه این است که باید بررسی کنیم که معنا و ترجمه این کلمه  چیست، ما باید یاد بگیریم وقتی می خواهیم یک آیه ای را بررسی کنیم اول باید سراغ مفردات آیه، که همان کلمه است ، برویم. در کلمات وضعیت صرفی لغت که این لغت ماضی یا مضارع است  و یا امراست، مشتق و یا جامد است، اسم فاعل و یا اسم مفعول است ، اسم مکان و یا اسم زمان است  را هم باید در نطر بگیریم و بررسی کنیم. 

 قدم دوم و سوال دوم این است که چرا به جای این کلمه، کلمه ی دیگری به کار برده نشده است؟ هر کلمه، مترادفاتی دارد و کلمات دیگری هستند که می توانند جای این کلمه بیاید، چرا از آن کلمه استفاده نشده است؟ در آیاتی از قرآن مثلا از لفظ های رب و خالق و .. استفاده شده است، مثلأ در آیه  الحمد لله رب العالمین، چرا به جای لفط رب از لفظ خالق استفاده نشده است و الحمدلله خالق العالمین گفته نشده است؟ و یا مثلا در آیه دیگری فرموده است: إذقال ربک [14] و چرا  نفرموده است اذ قال الهک( خدای تو) و یا چرا نفرموده است اذ قلنا و  و فرموده اذ قال، این ها را به اصطلاح "گزینش کلمه" می گویند.

 در قرآن آمده است: الحمدلله رب العالمین و در جای دیگر آمده است: اله العالمین ، چرا در این آیه از لفظ اله استفاده کرده است  و در آیه دیگر از لفظ رب استفاده کرده است ، شما می توانید بگویید به خاطر این از لفظ رب در الحمدالله رب العالمین استفاده شده است که میخواهد بگوید معنایی که در رب وجود دارد در اله وجود ندارد در رب معنای القاء و اعمال ربوبیت وجود دارد یعنی هم خالق است و هم خلق کرده است و هم تربیت کرده است و هم در حال تدبیر است ، همه این ها در کلمه رب وجود دارد، بنابراین می توان گفت به این دلایل کلمه رب انتخاب شده است ، پس قدم اول این است که ما معنای کلمه را بفهمیم و قدم دوم این است که بفهمیم چرا خداوند این کلمه را انتخاب کرده است که در این مورد هم بحث های خیلی  زیبایی می توان کرد. در مورد تدبر در  کلمه باید چهار مورد را بررسی کنیم البته ممکن است بیشتر از چهار مورد هم باشد،حال چهار کار را ما در مورد یک کلمه باید بدانیم :

 1- پیدا کردن معنای کلمه

 2-   گزینش کلمه

3- جایگاه کلمه در جمله

  4-  ارتباط کلمه در جمله

 در مورد معنی کلمه و گزینش کلمه توضیحاتی داده شد، اما  جایگاه کلمه در جمله یعنی اینکه مثلأ در یک آیه،کلمه می تواند پَس و یا پیش  باشد، به عنوان مثال در قرآن دو آیه داریم، یک آیه می فرماید: "و جاء من إقصی المدینه رجلٌ یسعی[15]"، یعنی مردى از دورترين جاى شهر دوان دوان آمد و در آیه دیگر داریم : "جاء رجلً من أقصی المدینه یسعی[16]"،  در آن آیه می فرماید:از نقطه دور یک مردی آمد با شتاب و این آیه می فرماید:یک مردی با شتاب آمد از نقطه دور، و کلمات جا به جا شده، این چه علتی دارد؟ این ها همه علت دارد. در یک آیه ای می فرماید : "وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ[17]"و در آیه ای دیگر می فرماید: "وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّهِ[18]"این (به) جا به جا می شود، این تنوع در تعبیرو جابه جا شدن کلمه چه اثری دارد؟ خیلی اثر دارد خیلی جاها اثر دارد، این جایگاه کلمه در قرآن است.

ارتباط کلمه در جمله است یعنی اینکه بررسی کنیم که این کلمات با هم چه ارتباطی دارد، همان مثالی که زدیم سمیعُ علیم، سمیع بصیر، که این سمیع با علیم چه رابطه ای دارد و سمیع بصیر، بصیر چه رابطه ای با سمیع دارد؟ و جایگاه کلمات در هر جمله با هم چه ارتباطاتی دارد؟

یکی از کارهای تدبر این است که سیاق آیه و سوره را به دست بیاوریم، سیاق یک جمله چیست و این جملات با هم چه ارتباطی دارند؟  گاهی اوقات ممکن است در یک آیه دو یا سه جمله باشد به عنوان مثال  درسوره حمد، اهدناالصراط المستقیم یک آیه و یک جمله است  اما بعضی آیات هستند که تنها یک جمله نیستند و یک آیه شامل چندین جمله می شود به عنوان مثال در ادامه ی سوره حمد می خوانیم: "صراط الذین انعمت علیهم، غیر المغضوب علیهم ،والضالین" این آیه چندین جمله دارد ،این جملات رابطه اش با هم چیست؟ گاهی اوقات یک آیه چندین جمله دارد و گاهی اوقات یک آیه یک جمله دارد و گاهی اوقات یک آیه یک کلمه است و گاهی اوقات یک آیه یک حرف است مثل ص که یک آیه است اما یک حرف است،  بنابراین ما بایدجملات را در یک آیه پیدا کنیم و رابطه این جملات با هم را متوجه بشویم، رابطه جملات خیلی مهم است. در مورد جمله فعلا تا همین مقدار کافی است. اما یک بحث نحوی هم در مورد جمله داریم  که در یک جمله یک مطلب به تعابیر مختلف در جاهای مختلف آمده است مثلا یک جا می فرماید موسی عصا را انداخت و عصا تبدیل به مار شد اما کلمه مار را به چند لفظ می گوید یکبار می فرماید" فإذا هی حیة تسعی[19]": در اینجا مار نیست حیّ است،  در جای دیگر می فرماید: "كَأَنَّهَا جَانٌّ[20]"  و در این آیه از مار تعبیر به جان کرده است و در آیه دیگر از مار تعبیر به ثعبان کرده است: "فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُبِینٌ[21]"  این تعبیرهای مختلف از یک کلمه با هم فرق میکند و این ها را باید بررسی کرد. در جایی که اولین بار موسی مار را دید و عصایش را انداخت و تبدیل به مار شد، خداوند تبدیل به یک مار کوچک کرد لذا می فرماید جان،  بار دوم که موسی عصی را می اندازد  مار بزرگتر می شود و هنگامی که جلو فرعون می اندازد مار خیلی بزرگتر می شود و تبدیل به اژدها می شود و یک مار بزرگ و خطرناک می شود . اولین بار عصی تبدیل به یک مار کوچک می شود چون خداوند می خواهد موسی از مار نترسد.این تعبیرها در قرآن هر سه مورد آمده است و ممکن است کسی شک کند و بگوید بالاخره چه شد؟ مار بزرگ بود یا کوچک؟ ثعبان بود یا جان؟ و  ممکن است کسی هم به او بگوید این ها فرقی نمی کند همه اش مار است، نخیر اینطور نیست باید بررسی کنیم که  چرا در این آیه این لفظ را به کار برده است.

جایگاه نحوی کلمه  هم مهم است یعنی باید بررسی کنیم که یک کلمه چه جایگاه نحوی دارد .مبتدا است، فاعل است و یا خبر است، جمله فعلیه است یا اسمیه این ها خیلی مهم است که این جمله چگونه جمله ای است. گاهی مواقع ممکن است یک جمله قسم باشد ولی ما به صورت خبر بخوانیم این ها حالاتشان با هم فرق می کند و نتایجش هم فرق می کند مثلا قسم های قرآن: و الشمس  و العصر که این ها قسم است ، خداوند برای چه در قرآن قسم یاد می کند، مگر کسی در مورد قرآن شک دارد که خداوند قسم می خورد؟  کسی که خدا را قبول نداشته باشد قسمش را هم قبول ندارد و اگر خدا را قبول دارد چرا خداوند به عصر قسم می خورد و چرا به خورشید قسم می خورد و می گوید و الشمس و چرا به این ها قسم می خورد؟ خب این ها اسراری است که به صورت جملات بیان شده است و بر روی این ها  می شود فکر کرد. جواب اینکه چرا خدا قسم خورده  است باب هایی از علم را باز می کند یعنی اگر شما متوجه بشوید بعدها برای اسراری که در اون موقع باید گفت، زمینه فراهم می شود ، چون هر اسراری را نباید گفت، خیلی حرف ها را نمی شود گفت، نه شما ها متوجه می شوید و نه ما اجازه گفتن آن را داریم یعنی دو طرفه است هم شما متوجه نمی شوید و هم ما اجازه نداریم البته گاهی اوقات شما ممکن است متوجه شوید اما ما اجازه گفتن آن را نداریم، بالاخره باید صبر کنید تا به مراحل لازم برسید و روحتان باید بالا بیاید.

دوستان توجه کنند که در تدبر در قرآن سؤالی برایتان پیش آمد،انتظار نداشته باشید سریعأ جواب سؤالتان را کسب کنید بسیاری از سؤال هایتان را جوابی برایش پیدا نمی کنید ولی همین که ذهن شما سؤال پیدا کند خودش قدم اول است اگر سؤال پیدا نکنید و کسی بیاید و اسرار قرآن را  بگوید نه به دردتان می خورد نه می فهمید و نه لذت می برید و زمانی این جواب سؤال ها علم به شما می دهند و حقایق برای شما شیرین می شود که شما سؤال برایتان پیش آمده باشد و شما جواب را پیدا نکرده باشید و تفاسیر مختلف را هم نگاه کرده باشید و بی جواب مانده باشید بعد آن موقع یک پیری و یک ولی خدایی می آید و به شما می گوید، شما قدر می دانید و آن موقع است که لذت می برید، بنابراین اولین و مهمترین مسئله این است که یاد بگیرید همه اش از قرآن سؤال کنید این سؤال کردن ها زمینه را برای رشد فکری شما، رشد روحی شما فراهم می سازد ، و چندین آثار دارد جواب را که گرفتید دیگر هیچ وقت فراموش نمی کنید . بچه ای که سؤال ندارد اگر شما چیزی را به آن بگویید یاد می گیرد اما فردا آن را فراموش می کند ولی بچه ای که خودش سؤال کند و کنجکاو است وقتی جواب سؤال خود را می گیرد تا ابد در ذهنش می ماند پیر هم بشود در ذهنش می ماند چون تشنه بوده است . یکی از روش های تربیتی هم همین است، کاری کنیم که شخص با سؤال رو به رو شود. شما هم در تدبر در قرآن باید سؤال برایتان پیش آید این باعث می شود که شما تشنه شوید، تشنه که می شوید بعدأ که مطالب را گفتند هم خوب برایتان تفهیم می شود و هم قدر می دانید و هم از همه مهمتر وقتی شما سؤال دارید در وجود خود شما علم می جوشد شعری است که می گوید :

آب کم جو تشنکی آور به دست                                                          تا بجوشد آبت از بالا و پس[22]

 واقعا بسیاری از سؤال ها بدون اینکه خودتان متوجه شوید به جواب می رسید.

تدبر در سوره

در ارتباط با یک سوره اولین مسئله ای که باید بررسی کنیم این است که ببینیم این سوره مکی است یا مدنی است .سوره های مکی با مدنی  از لحاظ محتوا  با هم فرق دارند.

در سوره های مکی بیشتر مباحث اعتقادی و احکام مدنی و اصول دین و معاد، توحید، نبوت ،خدا پرستی، وحدانیت خداوند و قیامت و مسائلی که مربوط به رسالت، مربوط به وحی پیامبر است مطرح می شود و البته محورها و اصول و خطوط کلی فقه و حقوق اخلاق و احکام هم مطرح می شود. ، پیامبر اگر بخواهد مسلمانان را بسازد اول باید اعتقاداتشان را درست کند مسلمانان اول باید به خداوند و معاد و رسالت پیامبر اعتقاد بیاورند. ، مثلاً در سوره های مکی در باره زکات صحبت شده است  اما این زکات که در سوره های مکی گفته شده است زکات به معنای اصطلاح فقهی آن نیست که به نه چیز تعلق می گیرد بلکه آن زکات به معنای انفاق و کمک کردن به فقرا است بنابراین در سوره های مکی از زکات به طور کلی یاد شده است اما زکاتی که در سوره های مدنی آمده است به صورت جزیی  است که به 9 چیز تعلق می گیرد.

پیامبر در سن چهل سالگی مبعوث شدند و در سن شصت و سه سالگی وفات کردند و یا شهید شدند، شهید و وفات منافاتی با هم ندارد. بیست و سه سال دوران رسالتشان بود، سیزده سال از رسالتشان را در مکه بودند و ده سال از رسالتشان را در مدینه بودند، سوره هایی که در این مدت نازل شد را مکی می گویند و البته لازم نیست که حتما در مکه نازل شده باشد، ممکن است پیامبر در مسافرت بودند مثلا به ایشان نازل شده و بیرون از مکه بودند و سوره ایی که بعد از این سیزده سال نازل شد  مدنی می گویند حتی اگر پیامبر در مکه بوده باشند چون پیامبر به مکه هم می آمدند و آیه نازل می شده. مکی و مدنی در واقع یعنی سوره هایی که سیزده سال اول نازل شده را مکی می گوییم و سوره هایی که ده سال بعد نازل شده است را  مدنی می گوییم.

 مطلب بعدی این است که بررسی کنیم اسم سوره چه ربطی به متن سوره دارد مثلا سوره نمل را چرا نمل می گویند، سوره فاطر را چرا فاطر می گویند، سوره ناس را چرا ناس می گویند البته اسم گذاری ها بعضی هاشون مورد تأیید ائمه بوده اند و ائمه به کار برده اند اما بعضی ها در بین مردم مصطلح شده است ، اسم سوره، بقره نبوده و اولش می گفتند السورة التی ذکر فیه البقره یعنی سوره ای که در آن بقره ذکر شده است، السورة التی ذکر فیه النمل یعنی سوره ای که در آن نمل ذکر شده است و به مرور زمان سوره نمل شده است ، سوره نحل ، سوره بقره و در اول به این صورت نبوده اما بعضی ها اصلا در لسان اهل بیت هم اسم داشته و به عنوان مثلا السورهً توحید می گفتند و به خاطر همین بعضی از سوره ها دو اسم دارد مثلا سوره سجده را حم فصلت می گویند و سوره توبه را سوره برائت می گویند.، سوره فاطر را سوره ملائکه می گویند. قرآن می فرماید:

"الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[23]" ، اول سوره در مورد فاطریت خداوند صحبت می کند و بلافاصله در مورد ملائک صحبت میکند به خاطر همین بعضی ها به سوره فاطر سوره ملائکه می گویند. بعضی از مطالب در قرآن در جاهای مختلف به طور مکرر آمده است ولی بعضی از مطالب فقط یکبار در قرآن آمده است، مطلبی که فقط یکبار آمده است و فقط در یک سوره خاص آمده است، آن سوره به آن نام شناخته می شود و این خیلی مهم است، در تفسیر و در فهم حقایق قرآن مهم است، اینکه می بینید خداوند یک مطلبی را فقط یک بار گفته است و بیشتر نگفته است ولی یک مطلب را بارها گفته و در جاهای مختلف گفته است با اون مطلبی که فقط یک بار گفته است خودش یک اسرار بسیار قشنگی دارد و مطالب جالبی را انسان خواهد فهمید این ها همه تدبر است، تدبر در قرآن است، 

مطلب دیگر این است که موضوع آیات  و آیه ها و موضوع سوره چیست، این سوره یک اسمی دارد که در رابطه با موضوع همان سوره است و موضوع همیشه راجع به اسم هم نیست یعنی همیشه اینطور نیست که سوره نمل در مورد مورچه بخواهد صحبت کند، سوره نمل درست است که یک آیه اش در مورد نمل است ولی در سوره نمل یک موضوع کلی را پیگیری می شود.

یک سوره در کل چه هدف و یا اهدافی را دنبال می کند، گاهی اوقات  نزول یک سوره یک سال و یا دو سال طول کشیده است و به مرور زمان نازل شده است البته سوره هایی هم داریم که مثلاً در یک روز و یکباره نازل شده است ولی بعضی از سوره ها چند ماه نزولشان طول کشیده است و هر قسمتی از این سوره ها یک مطلبی را مطرح می کنند ، بنابراین یکی از اشکال هایی که بعضی افراد که قرآن را نمی شناسند و آگاهی ندارند، وارد می کنند این است که می گویند: در بعضی از سوره ها چندین مطلب گفته شده است و این مطالب به هم مربوط نمی شود، این ها نمی دانند که قرآن اینگونه نازل شده است، به عنوان مثال پنج و یا شش و یا ده آیه نازل شده است، بعد دو هفته و یا سه هفته و یا یک ماه بعد مطلبی پیش آمده است و یا یک اتفاقی افتاده است که جبرئیل نازل شده است و در مورد آن مسئله صحبت کرده است و ممکن است ، در یک سوره  چندین بار جبرئیل به دلایل و اتفاقات مختلف و در طول زمان نازل شده باشد و موضوعات جدیدی را مطرح کرده باشد تا آنجایی که بسم الله الرحمن الرحیم شروع شده باشد. بسم الله الرحمن الرحیم، نشان دهنده ی این است که سوره قبلی به پایان رسیده است و سوره جدیدی نازل شده است .

 نظر ما این است که برای تفسیر و درک صحیح قرآن باید چهار مسئله را در نظر گرفت:

شأن نزول : شأن نزول یعنی پنج و یا شش و یا ده آیه نازل می شد بعد دو هفته و یا سه هفته و یا یک ماه بعد مطلبی پیش می آمد و یا یک اتفاقی می افتاد که جبرئیل نازل می شد و در مورد آن مسئله صحبت می کرد و ممکن است ، در یک سوره  چندین بار جبرئیل به دلایل و اتفاقات مختلف و در طول زمان نازل می شد و موضوعات جدیدی را مطرح کرده باشد تا آنجایی که بسم الله الرحمن الرحیم شروع شده باشد .ا

جو نزول : یعنی شرایط آن سالها و آن ایام را در ک کنیم، مثلاً فرض بفرمائید: توجه به اوایل بعثت، اواخر بعثت، اوایل هجرت، اواخر هجرت، این جو نزول است .اول بعثت پیامبر یک آدم تنها است در یک شهر تنها دارد یک حرفی می زند، آخر بعثت یک امپراطور است یک شخصیت است که یک کشور با یک دنیا فدایی دارد ،یک ابر قدرت است، این ها با هم فرق می کند این همان جو نزول است.جو نزول برای شرایط خاص زمانهای مختلف است.

فضای نزول : فضای نزول یعنی فضای عربستان را به طور کلی در نظر بگیریم که پیامبر در چه جامعه ای مبعوث شده است

4- جهان در عصر بعثت:  جهان در عصر بعثت مسئله ای بالاتر از فضای نزول است  واین خیلی مسئله مهمی است. اصول کلی پیام پیامبر در فهم قرآن به درد ما می خورد. پیامبر به عنوان آخرین پیامبر جهان، در چه شرایطی است و فهمیدن این مسئله در فهم قرآن به  ما کمک می کند. پیامبر تجلی اسم اعظم خداوند است و پیامبر با یک پیام بزرگی آمده است و این پیام خیلی مهم است،ما باید آن پیام را بفهمیم تا بتوانیم قرآن را بفهمیم.

 

تدبر ظاهری مثل این است که شما قرآن می خرید و نگاه می کنید ببینید جنسش و جلدش خوب است یا نه، مثلا کاغذش را نگاه می کنید و می گویید خب کاغذش که خوب است، خط اش هم که خوب است و همین طور ی در ظاهر قرآن فکر می کنید به این می گویند تدبر و تدبر به معنای پشت و رو کردن است . تدبر باطنی  و مفهومی نیز همین است که بیایید ببنید این سوره چه نامی دارد، در کجا نازل شده است، کدام آیه اش در مورد نمل است، کدام آیه اش در مورد بقره است، بعد این مطالبی که در بقره هست با  مطالبی که مربوط به نحل هست ، مطالب مختلفی است و در همه قرآن هست ولی در این سورها وقتی خواسته است مطلب را بگوید به نحو خاصی گفته است مثلا در مورد جن اگر شما سوره جن و مسائل جن را بدانید  و بشناسید جن گیر می شوید. آیاتی که در مورد توحید است و را بطه اش با جن چیست؟؟!! این ها همه تدبر است تدبر در قرآن یعنی همین.

قرآن شناسی خیلی مهم استّ "افَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً کَثيرً[24]" آیا در قرآن تدبر نمی کنید اگر قرآن از پیش غیر خدا می آمد در او اختلاف زیادی پیدا می کردید. حالا شما قرآن را می بینید مملو از اختلاف است قرآن یک جا می گوید روز قیامت چشمشان کور است یک جا می گوید بیناست، یک جا می گوید صمُ و بکمُ هستند یک جا می گوید چشمشان می بیند، گوششان می شنود؛ مثلاً این ها اختلافات قرآن است اهل بغیرالله... یک جا می گوید بغیرالله اهل، این ها اختلافات ظاهری است که مفسرین و ائمه ما همه را توضیح دادند گفتند این به خاطر مراتب قیامت است در یک جا همه کورند در یک مرتبه ای همه بینا می شوند، مراتب قیامت است که این مسائل پیش می آید. یک سوال پیش می آید ...... اختلاف کثیرا که در قرآن آمده است  و فرموده است:اگر از طرف غیر قرآن بود اختلاف زیادی در آن پیدا می کردید، حالا ممکن است یکی بگوید حالا که از پیش غیر خدا نیست و از پیش خداست اختلاف هست،پس اختلاف کم اشکال ندارد!! جوابش این است؛  پیش خدا باشد، اختلاف کم اش هم زیاد است و اشکال دارد، مثلاً خدا در قرآن می فرماید:"انَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاّم لِلْعَبیدِ[25]" ظلام یعنی چه؟ یعنی کسی که خیلی ظلم می کند، یعنی خدا خیلی ظلم به بندگانش نمی کند اما یک کم ظلم می کند چرا؟ خدا یک کم ظلم هم بکند خیلی زیاد است بنابر این این جا یعنی اصلاً ظلم نمی کند خدا این جا می خواهد بگوید من اصلاً ظلم نمی کنم یک سر سوزن ظلم کردم شما میتوانید به من بگویید ظلام، مثل یک جریان قوی که دارد می آید شما اگر بگویید یک صد هزارم میلیمتر انحراف پیدا کند چون جریان قوی است یک صد هزارم میلیمتر خیلی می شود، پس خداوند که می گوید ظَلاّم لِلْعَبیدِ یعنی سر سوزنی ظلم نمی کند اگر در قرآن یک اختلاف کوچک باشد به معنای یک اختلاف بزرگ است.

حال اگر عبارت "لو کان من عند غیر الله"در قرآن اینگونه می آمد:" لو کان من غیر عند الله"، اگر قرآن از غیر نزد خدا می آمد، چه می شد؟ می گویید لو کان من غیر، این می گوید لو کان من عند، یعنی اگر از پیش غیر خدا بود، اختلاف زیادی به وجود می آمد اما می توانست بگوید لو کان من غیر عند الله یعنی از غیر نزد خدا بود، معنی آن چه فرقی می کرد؟ هیچ فرقی نمی کند و هر دو عبارت به یک معناست. اما حالا شما ببینید می توانید یک معنای دیگری پیدا کنید؟ کلام خدا اینگونه است، کلمه به کلمه اش از روی حساب است،منتهی بعضی از نکات قرآنی خیلی باریک است و من و شما متوجه نمی شویم و فقط امام معصوم متوجه می شود و آن قرآنی که در دست امام زمان (عج) است حتی إعراب و کلمات هم به عقیده ی من حساب و کتاب دارد و اینگونه نیست که اگر إعراب یک کلمه را جابه جا بخوانید اشکالی نداشته باشد، در اینجا اختلاف قرائات لطمه ای به عدم تحریف قرآن نمی زند یعنی فرقی نمی کند صراط را با صاد بخوانید و یا با حرف سین بخوانید(سراط) فرقی بین این دو کلمه نمی کند و معنای هر دو کلمه یکی است و اگر معنا یک مقدار متفاوت باشد آن چنان مشکلی ایجاد نمی شود ولی آن هایی که تازه مسلمان می شدند و زبان عربی هم بلد نبودند، این افراد با مشکل مواجه می شدند و به این دلایل بود که از قرن چهارم هجری خط نسخ به وجود آمد و در قرن چهارم بود که یکی از علمای اهل سنت به نام ابن مجاهد یک کار غلطی کرد که البته کارش ظاهرأ غلط بود و این کلک او به نفع اسلام تمام شد، همانطور که بارها گفتیم قرائات قرآن زیاد بود، ده ها و شاید بیست و یا سی قرائت وجود داشت و افراد، قرآن را با لغات و لهجه ها و إعراب مختلفی می خواندند و تقریبأ قرآن داشت از حالت وحدت خارج می شد، یک روایت متواتری وجود دارد،یعنی هم در میان اهل سنت و هم در میان شیعیان معروف است که در این روایت گفته شده است خداوند قرآن را به هفت حرف نازل کرده است و این روایت را تفسیرهای مختلفی کرده اند و به اندازه ای که این روایت متواتر است، به همان میزان هم تفسیر و ترجمه شده است، یکی گفته منظور از هفت حرف، هفت لغت است مثلا اینجا گفته نصیرا شما می توانی به جای کلمه نصیر هفت کلمه دیگر هم بگذارید مثلأ بگذارید: و لا ناصرا، ولا ولیا، و لارفیقا، و .... یک عده دیگر گفته اند منظور از هفت حرف، هفت لهجه است یعنی چه شما بگویید نصیرا و چه بگویید نسیرا و چه بگویید نثیرا فرقی نمی کند، چه بگویید صراط و یا بگویید سراط فرقی نمی کند و هر کلمه را بتوانی به هفت وجه بخوانی و گفته اند پس بنابراین شما می توانید به هر قرائتی بخوانید و هر کسی قرائت خودش را دارد، بعضی لهجه ها هست که شما اصلا نمی توانید درست کنید، نمونه بارز این موضوع علامه محمد تقی جعفری بود، ایشان سال های بسیار طولانی در تهران زندگی می کردند و همچنین سالهای زیادی را هم در عربستان و عراق گذراندند ولی لهجه ترکی داشتند، ساختمان دستگاه صوتی این افراد به گونه ای است که حرف را به درستی نمی توانند تلفط کنند و مانند همین مسئله در اعراب هم هست و بوده و هر قبیله ای لهجه ی مخصوص به خود را داشت و حتی عرب های کشورهای مختلف و شهر های مختلف لهجه هایشان با هم فرق می کند، وقتی به قبایل عرب می گفتند کدام لهجه برای قرائت قرآن درست است؟

ائمه به ما یاد دادند که هر حرفی یا کلمه ای در قرآن فلسفه ای دارد چون قول حکیم علی الاطلاق است و تدبر در قرآن را یاد دادند، کسی آمد خدمت امام صادق(ع) گفت من دستم زخم است چگونه وضو بگیرم فرمود: که این را از قرآن می شود فهمید گفت کجای قرآن نوشته اگر دستتان زخم بود چگونه وضو بگیرید فرمود: این آیه "مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج[26]" خداوند در دین برای شما حرجی قرار نداده که اگر شما دچار مشکلی شدید، بنابراین اگر دستتان زخم است نمی توانید وضو بگیرید بخواهید این را باز کنید ممکن است زخم کنده شود خون بیاید این حرج است خدا این حرج را از شما برداشته می توانید حتی المقدور وضو بگیرید و روی زخم را پارچه بگذارید روی همان وضو بگیرید، باز یکی آمد گفت اهل سنت وضو می گیرند سرشان را می شویند ولی ما شیعیان مسح می کشیم از کجا بفهمیم کدام درست است فرمود: در قرآن نوشته "وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ[27]"  اگر این با نبود می گفت رووسکم باید همه سر را می شستید ولی این برووسکم یعنی مقداری از سر را دست بکشید. حروف قرآن همه حساب و کتاب و فلسفه دارد حکیم علی الاطلاق این حرف را می زند. این ها روش های تدبر در قرآن است که به ما یاد می دهد چگونه در قرآن تدبر کنیم و ببینیم آیا جابجا شدن معنا را عوض می کند یا نه. حالا می خواهیم ببینیم چه فرقی می کند"لَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً[28]" اگر قرآن از پیش غیر خدا می آمد درش اختلاف زیادی بود حالا اگر بود لَوْ كَانَ مِنْ ِ غَيْرِعِند اللّهِ این چگونه می شد چه فرق می کند؟ مشرکین آمدند گفتند قرآن از طرف خدا نیست یعنی من عندالله نیست بلکه من غیر عندالله است یعنی آن ها می گویند ما دو تا عند داریم یک عندالله یک عند غیرالله و قرآن از عند غیرالله است این دو تا فرق می کند از نظر عقلی این است از نظر نقلی هم همینطور"وَمَنْ عِندَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِه[29]" ِ کسانی که نزدیک به خدا هستند از عبادت خدا استکبار نمی کنند در حالیکه ما می بینیم که این همه انسان استکبار می کنند پس این ها عندالله نیستند اینجا ما عند را به معنای دیگر بگیریم به معنای عامش نگیریم وقتی به معنای خاص گرفتیم آن موقع من غیر عندالله دو تا می شود یک عندالله داریم یک غیر عندالله داریم این همان قرآن ازعندالله نیامده از من لدن آمده و انه من لدن علی حکیم، ما یک عند داریم یک لدن این را قبلاً گفتیم، لدن آن چیزی است که هر وقت بخواهید می توانید به آن سلطه داشته باشید، این در زبان فارسی نیست، زبان فارسی این قدرت را ندارد، در فارسی به هر دو می گوید پیش، پیش من ولی در زبان قرآن بین لدن و عند قرق می گذارد لدن یعنی هر لحظه پیش ماست و نزدیک ماست آن عند معنی اش اعم است هم نزدیک ماست هم در اختیار ماست اگر یک جایی آن عند به معنای لدن خواست بیاید می شود، ولی حتماً یک قرینه ای درش هست اگر قرینه نباشد دیگه نمی رساند که من عندالله با غیر من عندالله فرق نمی کند عند جایی است که یک قرینه ای هست که می رساند لدن هست منظور از عند لدن هست، مثلاً شما می گویید "انَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍفِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ" (القمر/54، 55)اینجا می توانید بگویید این عند معنی لدن می تواند بدهد چرا؟ چون می گویدَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَر این عند را می توان گفت قرینه هست ولی اگر قرینه نباشد شامل لدن و غیر لدن هم می شود. این جا این قرآن می خواهد این را بگوید قرآن من لدن علی حکیم هست لو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافاً کثیرا اگر این قرآن از نزد غیر خدا بود ولی نه از عند خداست اگر از عند من غیر الله باشد مطمئناً درش اختلاف کثیر هست قطعاً درش اختلاف کثیر هست هر چه قابل افکاک از ما نباشد می گویند لدن هر چه قابل انفکاک باشد می گویند عند در عرفان مقربین بحثی داریم در مورد علم امام که خیلی مهم است داریم علم امام خود امام محدود است اما امام وصل به خداوند است وقتی وصل به خداوند باشد آن چیزی را که خداوند نشان می دهد این هم نشان می دهد لدن بودن یعنی همین یعنی قرآن یک سرش نزد خداست لدن علی حکیم و یک سرش دست ماست یعنی در اختیار بشر است اگر شما دست به قرآن بزنید یعنی وصل شدید اما اگر فقط عند بود و لدن نبود ممکن بود شما به قرآن دست بزنید به خدا ارتباط نداشته باشد مثل بارش باران.

آیا عند و لدن نزد خدا فرق می کند؟ در مورد خداوند فرق نمی کند ما از ناحیه غیر خدا نگاه می کنیم همه عالم نزد خدا علی السوی است مثل قرب به خدا ما از خدا دور می شویم خدا از ما دور می شود؟ نه ما از خدا دور می شویم خدا از ما دور نمی شود. در منطق ما چند نوع اضافه داریم اضافه موافق الطرفین است یک اضافه مخالف الطرفین است که در مورد خداوند اینها صدق نمی کند اضافه موافق الطرفین یعنی چه؟ مثلاً من به این در نزدیکم در هم به من نزدیک است من از در دور می شوم در هم به من دور می شود، دوری و نزدیکی یک مفهوم اضافی است دوری و نزدیکی دو چیز است دو طرف می خواهد دو طرف نسبتشان مساوی است اضافه یعنی این که دو طرف باید با هم باشند نمی تواند یکی باشد یکی نباشد، دوری و نزدیکی- اما پدری و پسری اضافه است نمی شود پسری باشد پدری نباشد یا پسر باشد و پدری نباشد هر جا پدری هست پسری هم هست این نسبت شان موافق الطرفین نیست کاملاً ضدند. اگر پدر است قطعاً پسر نیست، اگر پسر است قطعاً پدر نیست. دوری و نزدیکی ما به خدا جزو مقولات موافق الطرفین است اما در مورد خدا این طور نیست ما از خدا دور می شویم ما به خدا نزدیک می شویم ولی خدا از ما دور و نزدیک نمی شود. بنابراین عند و لدن که می گوییم نسبت به خودمان داریم نگاه می کنیم وگرنه تمام عالم نسبتش با خداوند یکسان است هیچ چیز از خدا دور نیست و هیچ چیز هم نزدیک نیست.

 

 

[1]- سوره یوسف ، آیه 27

[2]- سوره طور ، آیه 49

[3]- سوره النبأ ، آیه 38

[4] - سوره الإسراء ، آیه 72

[5]- سوره سجده ، آیه 12

[6] - سوره یس ، آیه 65

[7]- سوره النساء ، آیه 82

 

[9]- سوره عنکبوت ، آیه 45

[10]- سوره بقره ، آیه 121

[11]- سوره حج، آیه 78

[12]-سوره آل عمران، آیه 102

[13]- سوره اعراف، آیه 204

[14]- سوره بقره، آیه 30

[15]- سوره یس، آیه 20

[16]- سوره قصص، آیه 20

[17]- سوره مائده، آیه 3

[18]- سوره بقره، آیه 173

[19]- سوره طه ، آیه 20

[20]- سوره قصص، آیه 31

[21]- سوره اعراف، آیه 107

[22]- مولوی، دفتر سوم

[23]- سوره فاطر ، آیه 1

[24]- سوره النساء، آیه 82

[25]- سوره انفال، آیه 51

 سوره حج، آیه 78-[26]

  • مائده، آیه 6
  • نساء ، آیه 81
  • انبیاء، آیه19

 

 

راهنماي شركت در طرح ميثاق با نور

1- شما در هر تاريخی مي توانيد به گروه ميثاق با نور بپيونديد و شروع به خواندن قرآن كنيد ولي سعي كنيد تا نیمه شعبان یک  دور قرآن را ختم كنيد.2 - در صورتي كه موفق به ختم قرآن نشديد،  ميتوانيد بعدها يك ختم قرآن را بجا آوريد.3– هر صفحه از این جزوه دارای جدولی است که برای 30 صفحه از قرآن برنامه ریزی شده است . ( هر رديف براي تلاوت دوصفحه ) شما براي اينكه برنامه ريزي مرتبي جهت قرائت روزانه قرآن شريف داشته باشيد. در پايين هر صفحه تاريخي براي قرائت30 صفحه تنظيم كنيد . بنحوي كه ان شآءالله تا نيمه شعبان آينده موفق به ختم يك دوره قرآن شويد.

 جهت دریافت دفترچه میثاق با نور اینجا را بزنید

آخرین مطالب

  مقاله را با کلیک بر روی  این قسمت میتوانید دریافت کنید...
  جهت دریافت مقاله روی این قسمت کلیک کنید...
  این مقاله را میتوانید با کلیک بر روی این قسمت دانلود نمایید...

اوقات شرعی

امار سایت

امروز10
دیروز15
این هفته154
این ماه496
مجموع بازدیدها12679

نظرسنجی

ورود به سایت

باز نشر مطالب پایگاه میثاق با نور تنها با ذکر نام و آدرس میثاق با نور مجاز می باشد.